بسم الله الرحمن الرحیم
حج
درس گفتارهایی از: مسعود بسیطی
درس اول: جایگاه حج
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ﴿٩٦﴾ فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ﴿٩٧﴾[1]
به درستی که نخستین خانه ای که پروردگارت برای عبادت مردم مشخص ساخت - در سرزمین بَکّه پر برکت- کعبه است، که خدا آن را مایه هدایت و برکت برای همه عالمیان قرار داد. مقام ابراهیم در آن است و هر کس در آن ( ولایت اهل بیت) وارد شود از عذاب من در امان است. پس آگاه باشید که حج خانه خدا فریضه است از جانب خدا، برای هر کسی که توانایی انجامش را دارد.
حج از پربرکتترین و نورانیترین فرایض دینی اسلام است. در ذهن همهی ما از دوران کودکی، تصویری باصفا و یادی شیرین از «حج» حک شده است و هریک خاطرات خوشی از تشرف عزیزانمان به این سفر معنوی داریم. بسیاری از ما با دیدن تصاویر کعبه و حرم نبوی دلمان به هوای بیتالله در مکهی مکرمه و مدینهی منوره پرواز کرده و اشکی از جنس شوق وصال از دیدگانمان جاری میگردد. بسیاری از مردان و زنان هممیهنمان پیوسته آرزوی زیارت خانهی خدا را دارند.
اما این شوق وصال از کجا نشأت میگیرد؟
نخست:
خدای مهربان ابراهیم خلیلالرحمن را مأمور کرد تا پس از بازسازی کعبه تمام انسانها - حتی آنان که در صلب پدران بودند را- به منظور تجدید عهد و بیعت با خدا به حج بیتالله دعوت کند. ابراهیم در کنار کعبه بر بالای سنگ مقام ایستاد و فرمان خدا را با صوت اعلی اعلام داشت. به دلیل اجابت این دعوت و فراخوان الهی، آحاد مردم فطرتاً به حج علاقهمندند. درحقیقت این عُلقه بهخصوص میان مسلمانان و شیعیان اهل بیت، در وهلهی نخست ریشهای فطری و درونی دارد.
دوم:
از آنجا که حج از مهمترین واجبات دینی بر هر مسلمانی است که استطاعت جانی و مالی برای انجام آن دارد ، تعالیم ژرف اهل بیت در معرفی آثار دنیوی و اخروی حج نیز از عوامل اشتیاق مردم به انجام حج است.
به عنوان نمونه، در ماه مبارک رمضان که ماه ضیافتالله، بهار قرآن و بهار مناجات با خداست، در ادعیه و مناجات تأکید زیادی به طلب حج بیت الله الحرام شده است. در بیشتر ادعیهی روزانه، شبانه، سحرگاهان و تعقیبات نمازها در این ماه مبارک درخواست "اَللّهم اَرزُقنی حَجّ بَیتَک اَلحَرام فِی عامِی هَذا وَ فی کلّ عام..." به چشم میخورد. همچنین در دیگر ایام سال نیز ادعیهی ویژهای برای طلب توفیق حج بیتالله وجود دارد. وجود اینگونه نیایشها در میان گنجینهی معرفتی ادعیهی مسلمانان، بیانگر میزان اهمیت این فریضهی الهی و همچنین شدت علاقهی مسلمانان به آن است.[2]
اهل بیت علیهمالسلام نیز پیوسته مسلمانان را به انجام حج، به قصد تجدید عهد با خدا تشویق نموده و حج را عامل برکت جان و مال و سعادتمندی دنیوی و اخرویِ حجگزار معرفی کردهاند. به عنوان نمونه:
پیامآور رحمت صلی الله علیه و آله انجام حج را از مهمترین عوامل استغنای مالی معرفی فرمودهاند.[3]
امیر مومنان حج را جهاد مردم ضعیف برشمرده و انفاق هر درهم در آن را معادل انفاق هزار درهم در راه خدا بیان فرمودهاند.[4]
امام صادق علیه السلام در حدیثی ضامن شدند که حجگزار هیچگاه فقیر نمیگردد.[5] و به جا نیاورندن حج با داشتن استطاعت مالی و جانی را گمراهی از بهشت در دنیا وآخرت دانستهاند.
همچنین ایشان در تفسیر آیهی "فَفِرّوا الی الله..."، منظور از فرار به سمت خدا را «حج» بیت الله معرفی نموده[6] و کسی که دو حج در عمر خود به جای آورده است را به زندگانی توأم با خیر و سعادت تا لحظهی مرگ وعده دادهاند.
آن حضرت در روایتی دیگر سه پیامد مهم حج در زندگی حاجی را چنین بیان برشمردند: نخست، بخشودگی تمام گناهان؛ دوم، نجات از آتش جهنم؛ و سوم، حفظ خانواده و اموال.[7]
امام صادق علیه السلام در حدیثی نورانی در پاسخ به یکی از اصحاب که از ایشان پرسید "چه عملی پس از معرفت و شناخت خدا برترین عمل است؟" فرمودند: اول نماز، سپس زکات، پس از آن روزه و سپس حج. اما آغاز و پایهی همهی این عبادات معرفت ما، و خاتمه و مهر تأیید و قبول همه این عبادات نیز معرفت ماست.[8]
در این درسنامه با نگاهی اجمالی به معنا، مفهوم و مناسک حج، میکوشیم به بیان گوشهای از نکات و تذکرات معرفتی این فریضهی الهی بپردازیم.
پیوند مناسک حج با اعماق تاریخ بشر و ادیان الهی
حج سفری است به ژرفای تاریخ و مواجههای با آثار و برکات انبیاء الهی از آدم تا خاتم. حضور پدر و مادرمان حضرت آدم و حوا علیهماالسلام در سرزمین مکه و آنچه از وقایع که بر ایشان گذشت؛ تشرف نوح نبیالله به آن سرزمین و امانت گذاردن حجرالاسود توسط او در کوه ابوقبیس؛ انتقال پیکر آدم علیهالسلام از مدفن اولیه در کنار کعبه به نجف اشرف و قرار دادن آن در قبر مطهر امیر مومنان؛ مشارکت ابراهیم و اسماعیل و هاجر در بازسازی کعبه؛ امتحان سخت ابراهیم در ذبح اسماعیل؛ ماجرای فدا شدن ذبح عظیم خدا، حضرت سیدالشهدا، برای اسماعیل! تا نور خاتم الانبیا در صلبش زنده بماند و پیام آور رحمت قدم به جهان تاریک مان گذارد و کلام: حُسین مِنّی وَ اَنا مِن حُسَین ترجمان گردد.[9]؛ همه و همه از جمله وقایع تاریخیای است که در حوالی بیتالله رقم خورده است.
همچنین زندگانی اجداد مطهر پیامبر، که همگی مسلمان حنیف، از نسل اسماعیل نبی و حجت های خدا بر زمین بودند، در این سرزمین مقدس سپری شده است. حیات آخرین حجت خدا قبل از پیامبر اسلام، یعنی جناب عبدالمطلب که به دعای او ابابیل سپاهیان ابرهه را تبدیل به "کَعَصفٍ مَاکول" کردند نیز در جوار شهر مکه اتفاق افتاد. همو برای حفظ جان پیامبر از شر یهود همهی زندگی و داراییاش را صرف کرد و وصیش جناب ابوطالب را تنها به حفظ جان پیامبر وصیت نمود.
از ایام حیات رحمتٌ للعالمین، خانهی محل تولد ایشان در نزدیکی کوه مروه در همین سرزمین شریف به یادگار مانده و هنوز اثر شکافته شدن رکن مستجار کعبه بهبرکت ولادت مولود کعبه، امیرالمومنین علیهالسلام، بر دیوار کعبه باقیست. این نشانههای گرانسنگ برای آنان که تدبر میکنند، دالانی به اعماق تاریخ بشر و ادیان الهی بر روی زمیناند که همگی در یک جغرافیای کوچک گرد آمدهاند.
تشرف به مکه، فارغ از جنبهی عبادی، فرصتی برای اندیشیدنی ژرف و عبرتآموزی عمیق فراهم میسازد و غربت حجتهای خدا بر روی زمین و پیروزی شیطان در تسلط بر نفسانیت بشر را به آحاد حجگزاران متذکر شود. غربتی که تا به امروز با غیبت یگانه باقیمانده از حجتهای الهی جاری و ساری است...
پس آن هنگام که برای نخستین بار چشم حاجیان به کعبه روشن میشود، در آن وقت که وعدهی استجابت دعا بر ایشان قرار داده شده، از شور و شعف رویت بیتالله اشکشان جاری میگردد، قلب و زبانشان یکی گشته و از سویدای وجود فرج آن پدر غریب و مهربان را طلب میکنند: اللّهم عجّل لولیّک الفرج.
مکان حضور هر ساله امام زمان عجل الله فرجه
و به یاد میآوری که هرساله امیرالحاج، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در همین ایام به حج مشرف میشوند. چرا که اگر هر سال حداقل یک حج کامل در زمین انجام نشود، زمین اهل خود را فروخواهد برد. و حج کدام حاجی کامل است جز حج بقیت الله فی ارضه؟
پس آگاه باش، امام زمانت هم به عنوان امیر و قافلهسالار حجاج در کنار تو طواف میکند، پردهی خانهی خدا را میگیرد و با چشم خونبار به صاحب خانه استغاثه میکند و عرضه میدارد: "اَللّهمَ اَنجِز لی ما وَعَدتَنی..." خدایا وعدهای را که دربارهی ظهورم دادی اجابت فرما.
پس تو نیز همچون عَبدی منتظر و محبّی دلداده، حاجت مولای خود را بر حاجتهای شخصی خود مقدم میداری و نخستین خواستهات در هر بار تشرف و در هر طواف و در هر دعا و در هر سعی و هر نماز، دعا برای تعجیل فرج پدر غریبمان قرار میدهی. او که به برکت ظهورش همهی بیماران یکجا شفا میگیرند، همهی مستمندان غنی میشوند، ظلم همهی ظالمان ریشهکن میگردد و زمین طعم حیات واقعی توأم با عدالت و امنیت کامل را میچشد. پس به دیدهی دل، وقتی حین طوافت به رکن مستجار رسیدی، امام زمانت را در روز ظهورش بیین، که بر کعبه تکیه زده و فریاد میزند: "الا یا اهل العالم انا المهدی. انا بقیه الله. انا الصَّمصامُ المُنتقِم..." در آرزوی آن روز از سویدای دل بخوان "اللّهم عَجِّل فَرَجَه وَ سَهّل مَخرَجه"
بنا بر این در طول سفر حج غیر از نگاه عبادی و شرعی به فرائض حج، حتما باید نگاهی تاریخی و معرفتی در این سفر داشته باشیم و با تدبّر در هر قدم از اماکن و مناسک حج، معرفتمان نسبت به معارف پنهان حج را افزایش دهیم.
***
در ابتدا عرض کردیم که در این درسنامه نگاهی اجمالی و گذرا بر فریضه حج و معارف آن خواهیم داشت. اما چرا اجمالی وگذرا؟
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام، پس از بیست سال شاگردی در نزد امام در باره احکام و معارف حج، با تعجب پرسید: من بیست سال است در باره حج و معارف آن از شما سوال می کنم و شما باز هم نکات جدیدی از معارف حج بیان می فرمایید! امام در پاسخ فرمودند: چگونه توقع داری همه معارف و احکام خانه عتیق، که از دو هزار سال پیش از خلقت آدم محل عبادت بوده است را در بیست سال برای تو بگویم؟!
وجه تسمیه و معنای لغوی حج
حج در لغت به معنی قصد کردن چیزی و توجه خاص به چیزی است.
اما قصد چه؟
در حقیقت اگر کسی قصد قربت در حج داشته باشد به فلاح و رستگاری کامل نائل شده است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ به وجه نام گذاری حج می فرمایند:
لِمَ سُمیَ الحَج حَجاٌ؟ قال علیه السلام: حَجَّ اَی اَفلَحَ...
حج را حج نامیدند، چرا که حج گزار به فلاح و رستگاری رسیده است
طبیعتا پیش نیاز این فلاح و رستگاری، شناخت و معرفت صاحب خانه است. صاحب خانه، خدایی است که قصد زیارت خانه اش را کرده ایم و هیچ عبادتی بدون معرفت و شناخت او، مورد قبول و پذیرش حق نیست. پس ابتدا در گام نخست باید صاحب خانه را بشناسیم و با شناختش به لقائش نائل گردیم.
معرفت صاحبِ خانه
چگونه معرفت صحیح صاحب خانه را بیابیم و واجد شویم؟
برای شناختن ربّ، راهی جز مراجعه به ابوابش و گوش جان سپردن به لسانش، یعنی ائمه هدی نداریم. پس به امر خالق، به خلفا و جانشینانش در زمین مراجعه می کنیم و زلال معرفتش را از آنها فرا می گیریم. چرا که خود در کتاب هدایتش قرآن فرمود:
"سبحان الله عما یصفون الا عبادالله المخلصون"[10] منزه است خدا از آنچه که او را توصیف می کنند. مگر بندگان خالص شده اش.
امام سجاد در مقدمه دعای ابوحمزه در طریق معرفت الله می فرمایند:
اِلهی بِکَ عَرَفتُک وَ اَنتَ دَلَلتَنی عَلیک وَ دَعَوتَنی اِلَیک وَ لَو لا اَنت لَم اَدرِ ما اَنت! پس شناخت صاحب خانه را باید از صاحب خانه و خاصان درگاهش دریافت کنیم.
و پدرشان حضرت سیدالشهدا در دعای عرفه عرضه می دارند:
مَتی غِبتَ حَتّی تَحتاجُ اِلی ظُهورک؟ چرا که خدا آشکار ترین حقیقت عالم است.
( برای توضیح بیشتر مبحث معرفت الله، بنگرید به، درس توحید در درسنامه شیعه کیست و چه می گوید؟ )
پس از کسب قطره ای از معرفت خدا باید ببینیم مقصود از حج -قصد- چیست؟
قصد خدا؟
قصد خدا داشتن، مبنای تمام عبادات، حرکات و سکنات هر مسلمان است. پس مقصود از حج باید قصد دیگری باشد.
اما قصد چه؟
اولا بدانیم حضورمان در سرزمین وحی و عرفات و مشعر، به جهت یاد آوری عهد و میثاقمان با خدا، پیامبر و جانشینانشان در باره نصرت و یاری ایشان است و نه صرفا بیتوته در عرفات، منی و حلق وتقصیر!
اَلَم اَعهَد اِلَیُکم یا بَنی آدَم اَن لا تَعبُدوا الشَیطان اِنّهُ لَکُم عَدوٌّ مُبین وَ اَنِ اعبُدونی هَذا صِراطٌ مُستَقیم. ای فرزندان آدم آیا با شما عهد نکردم که تنها فرمان مرا - در باره ولایت و اطاعت و نصرت آل الله بپذیرید- و از شیطان تبعیت نکنید؟[11]
پس حج؛ قصدِ تجدید عهد و پیمانمان با خداست، در نصرت و یاری اهل بیت. خاصه نصرت و یاری امام زمانمان.
که نصرت و یاری اش نصرت و یاری خداست.
قال مَن اَنصاری اِلیَ الله؟ قالَ الحّواریون نحن انصارُ الله. [12]
مسیح پرسید: چه کسانی یاری دهنده من هستند؟ یاورانش پاسخ دادند: ما یاوران خداییم. یعنی نصرت حجت زنده خدا و امام زمان یاری خداست.
جایگاه حج و حجگزار
رسول رحمت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، در روایتی شیرین، در پاسخ سوال یکی از صحابه در باب جایگاه و ارزش حج می فرمایند:
بدان! از لحظه ای که قصد حج بیت الله - تجدید بیعت با خدا و حجت هایش- را کردی و از منزل حرکت کردی، هیچ پستی و بلندی را طی نمی کنی، مگر اینکه خداوند برای تو به هر قدمی حسنه ای نوشته و گناهی را از نامه عملت حذف می کند.
زمانی که احرام می بندی و تلبیه می گویی به هر تکبیر خدا ده حسنه برای تو ثبت کرده و ده گناه از تو پاک می کند.
زمانی که هفت بار بیت الله را طواف می کنی، خدا حیا می کند که تو بخاطر او خود را به مشقت انداختی. پس با تو عهد می بندد که عذابت نکند.
زمانی که دو رکعت نماز طواف بجا می آوری، خداوند دو هزار نماز مقبول در نامه عملت ثبت می کند.
زمانی که سعی صفا و مروه انجام می دهی، خداوند ثواب حج با پای پیاده برای تو می نویسد و ثواب آزاد کردن هفتاد انسان مومن نیز در نامه عملت برای تو ثبت می فرماید.
زمانی که در عرفات وقوف می کنی، خداوند گناهانت را حتی اگر به تعداد ریگ های همه بیابانهای و شن های دریا ها باشد می آمرزد.
و زمانی که شیطان را سنگ می زنی، به هر ضربه خدا برایت ده حسنه می نویسد.
وقتی برای خدا قربانی می کنی تا آخر عمرت به هر قطره خونش برایت ثوابی می نگارد. آنگاه که به مکه باز می گردی و طواف می کنی و نماز به جا می آوری و اعمال حج را کامل می کنی، فرشته ای بر کتفت می زند و به تو می گوید: تمام گناهان گذشته ات پاک شد! اینک چون فرزندی که تازه متولد شده پاک و معصومی. زین پس مراقب رفتارت باش.
امام باقر علیه السلام نیز در باره اهمیت حج می فرمایند:
بجا آوردن حج برایم محبوب تر است از آزاد کردن یک بنده در راه خدا... بعد فرمودند: دو بنده...ده بنده... تا هفتاد بنده در راه خدا!
نکته بسیار مهم: امام باقر در ادامه همین حدیث فرمودند: اما سرپرستی یک خانواده نیازمند مسلمان، برای اینکه گرسنگی شان را برطرف کنم و برهنگی شان را بپوشانم، یا دستشان را از نیازمندی به مردم کوتاه کنم؛ برایم محبوب تر است از یک حج... دو حج.... ده حج... تا هفتاد حج![13]
در درس بعد به مقدمات حضور و آمادگی تشرف به بیت الله خواهیم پرداخت.

[1]سورهی آل عمران، آیهی 96 و 97.
[2]بنگرید به: مفاتیح الجنان دعای طلب حج.
[3]بحارالانوار ، ج 99، ص 11.
[4]بحارالانوار ، ج 99، ص 7.
[5]همان، ص 12.
[6]همان، ص 6.
[7]همان، ص 6.
[8]همان، ص 14.
[9]برای مطالعه بیشتر بنگرید به کتاب: سلام بر ذبح عظیم. تالیف مسعود بسیطی
[10]سورهی صافات، آیهی 159.
[11]سورهی یس، آیهی 60.
[12]سورهی آل عمران، آیهی 52.
[13]بحارالانوار ، ج 99، ص .5