پنج شنبه, 09 ارديبهشت 1405   13. ذی القعده 1447
 
instagram twtr fbk telegram Aparat

حج- درس ششم: صحرای معرفت

         

بسم الله الرحمن الرحیم  

 حج

       

 درس گفتارهایی از: مسعود بسیطی  

     

درس ششم: صحرای معرفت

عرفات، جایگاه وجدان معرفت نفس

حضور در عرفات برای یافتن خودِ گم شده و گم شده خود!

پدرمان آدم علیه السلام پس از ماجرای پر فراز و فرود تبعید از باغ بهشتی و ندامت و پشیمانی و توبه، به امر خدا، به صحرای عرفات رفت و با خود خلوت کرد. یافت و اقرار کرد که از فرق سر تا نوک پا مالامال از نعمتهای خداست، حقیقتا پیوسته فقیر است و محتاج لطف خداست و هر لحظه به خدا بدهکارتر می‌گردد. خود را در مقابل خدا عاصی و گناه کار یافت و باز به گناهش اقرار کرد و بخشایش خواست. ما نیز در عرفات با خلوت با خود و یاد آوری و اقرار به معصیت‌های بی‌اندازه خود در مقابل خدای حاضر و ناظر از زبان مقدس سید الشهدا با خالق بی نیاز راز و نیاز کرده و با زمزمه دعای عرفه امام حسین علیه السلام، خودِ گم شده و گم شده خویش را می یابیم. که فرموده‌اند:

گوهر خود را هویدا کن، کمال این است و بس!

خویش را در خویش پیدا کن، کمال این است و بس!

خصوصا آن که می‌دانیم امام زمانمان حجت زنده خدا که برای تجدید میثاق با او به حج مشرف شده‌ایم هم. در کنار ما در صحرای عرفات حاضرند. پس با توجه به امام زنده‌مان و پس از قرائت زیارت آل یس، با زبان و بیان جَدّ شهیدشان حضرت سید الشهداء در دعای عرفه، فقر ذاتی و پلیدی اعمال خویش را چنین اقرار کنیم:

اَلحمدُ لِلّه اَلذی لَیسَ لِقَضائِهِ دافع وَ لا لِعَطائه مانِع...

حمد و ستایش مخصوص خدایی است که در مقابل تقدیرش هیچ دافع و برای عطایش هیج مانعی نیست...

اَللّهم اِنّی اَرغَبُ اِلَیکَ وَ اَشهَدُ بِربوبیه لَک، مُقّراً بِانّکَ رَبی وَ اِلَیکَ مَردّی...

خداوندا من مشتاق تو هستم. شهادت می دهم به ربوبیت تو و اقرار می کنم که تو تنها پروردگار منی و بازگشت من برای حسابرسی‌ام به سوی توست...

اَللّهم اَجعَلنی اَخشاکَ کَانّی اَراک...

خدایا خشیت خود را آنگونه در قلب من قرار ده که پیوسته خود را در حضور تو ببینم...

اَللّهمَ لَکَ الحَمدُ کَما خَلَقتَنی وَ جَعَلتَنی سَمیعاً بَصیراً...

خداوندا برای توست حمد که مرا شنوا و بینا خلق کردی...

یا عُدّتی فی شِدّتی یا صاحِبی فی وَحدَتی یا غِیاثی فی کُربَتی یا وَلیّی فی نِعمَتی یا اِلهی و اِلهَ آبایی...

ای ذخیره من در سختی‌ها، ای همراه و هم راز من در تنهایی ام، ای فریاد رسم در گرفتاری‌هایم. ای صاحب همه نعمت‌های من و ای اِله من و اِله پدرانم...

یا مَن دَعَوتُه مَریضاً فَشَفانی وَ عُریاناً فَکَسانی وَ جائِعاً فَاَشبَعَنی وَ عَطشاناً فَاروانی وَ ذَلیلاً فَاَعزّنی وَ جاهِلاً فَعرّفَنی وَ وَحیداً فَکثّرَنی...

ای کسی که هر گاه بیمار می‌‎شوم او را می‌خوانم و مرا شفا می‌دهی. هرگاه برهنه می‌مانم مرا می‌پوشانی. هر گاه گرسنه شدم با نعمتهایت سیرم کردی. هر کاه تشنه شدم سیرایم کردی. هرگاه ذلیل شدم تو عزتم دادی. جاهل بودم تو معرفتم بخشیدی و هر گاه تنها ماندم تا عِدّه و عُدّه‌ام شدی...

یا مَولای اَنت اَلذی مَنَنت. اَنت اَلذی اَنعَمت. اَنت الذی اَحسَنت. اَنت اَلذی اَجمَلت. اَنت الذی اَفضَلت. اَنت اَلذی رَزَقت. اَنت اَلذی وَفّقت. اَنتَ اَلذی اَعطَیت...

خدایا، ای مولای من! تو صاحب منّت بر منی. تو صاحب تک تک نعمت‌هایم هستی. تو مالک همه احسان‌هایی هستی که بر من کردی. تو صاحب فضل و کمالات منی. تو رزاق و روزی رسان منی. تو صاحب موفقیت‌های منی...

وَ اَنا اَلذی اَسات. اَلذی اَخطات. اَنت اَلذی هَمَمت. اَنا اَلذی جَهلت. اَنا اَلذی غَفَلت...

و من کسی هستم که در مقابلت اسائه ادب کردم و می‌کنم! من کسی هستم که در مقابلت خطا کردم و می‌کنم! من کسی هستم که در مخالفت با تو همت کردم! من آن جاهل نادانم که متوجه نعمت‌های بی کران تو برخود نیستم! من آن بنده غافل نسبت به حقوق مولای خود هستم!...

اِلهی اَنا اَلفقیر فی غِنای فَکیفَ لا اَکون فَقیراً فی فَقری...

اِله من، من فقیری هستم که در هنگام توانگری هم فقیرم. پس در مقابل عظمت و غنای تو چگونه فقیر نباشم؟! در حالی که ذاتا فقر مطلقم؟!

اَیَکونَ لِغَیرِکَ مِنَ الظهورِ ما لَیسَ لَک...

خدای من در مقابل عظمت تو دیگران چه ظهوری دارند؟! که هر ظهوری از قدرت و اراده توست.

مَتی غِبتَ حَتّی تَحتاج اِلی دَلیلٍ یَدُلّ عَلَیک؟

خدای من تو کِی و کجا غایبی و نیستی؟! تا محتاج دلیلی برای وجود تو باشیم؟

(بنگرید به دعای عرفه امام حسین و دعای عرفه امام سجاد علیهما السلام)

***

پدرمان آدم نیز در عرفات فقر ذاتی خویش را وجدان کرد و به آن اقرار نمود. اقرار کرد که فقر مطلقم. احتیاج محضم. هیچ نیستم. آدم این چنین به عزّ ربوبی خدا و ذلیل و فقیر و حقیر بودن خود معرفت پیدا کرد و به آن اقرار نمود. خدا را بحق محمد و آلش سوگند داد و توبه کرد. آن گاه از جانب خدا به او خطاب شد: یا آدم! حالا پاک شدی.

  

مشعر، تجلی شهود و شعو ر

فَاذا اَفَضتُم مِن عَرفات فَاذکُرو اللَّهَ عِند المَشعَرِ الحَرام. وَاذکروه کَما هَداکُم واِن کَنتم مِن قَبلِهِ لَمِنَ الضالین.[1]

حضور در مشعر و اعطای معرفت فطری و اخذ میثاق از همه فرزندان آدم تا قیامت

خداوند پس از وقوف آدم در عرفات و خود شناسی و اقرار به گناهش به او فرمود: اکنون به مشعر برو. (مشعر محل شعور و ادراک و شناخت است) می‌خواهم تقدیر و برنامه‌ام را در مورد تو و فرزندانت اجرا کنم، وضو بگیر، نماز بخوان و در مشعر بایست.

آنگاه خداوند در مشعر الحرام تمام فرزندان آدم تا قیامت را به شکل ذره (عالم ذر) از صلبش خارج کرد و در مشعر پراکنده ساخت.

پس مکان نخستین عالم ذَر، صحرای مشعرالحرام است. در مشعر خداوند شناخت و معرفت خود، پیامبر رحمت و اهل بیت هدی را مشاهدتاً، مشافههً و معاینهً - به صورت دیداری، گفتاری و عینی به ما شناساند و در وجود و فطرت تک تک فرزندان آدم قرار داد. "فطرت الله التی فطر الناس علیها"[2]

آنگاه پس از تملیک شناخت و معرفت صحیح خود به ما و زمانی که، کاملا خالق، مالک، ربّ و رزاق و... خود را شناختیم از تک تک ما پرسید؟ اَلَستُ بِرَ بِّکم؟ آیا من مالک و پرورش دهنده شما نیستم؟

در پاسخ خدا، عده‌ای از روی میل و رغبت و عده ای از روی اکراه تایید کردند و "بلی" گفتند.

در مرحله دوم خدا حبیبش، پیام آور رحمت محمد مصطفی (ص) را به همه معرفی کرد و شناساند. پس به آدم و همه فرزندانش فرمود: بدانید که جملگی، طفیلی حبیبم محمد(ص) آفریده شده‌اید... هرچه گفت، اطاعت کنید که اطاعت او اطاعت من است. آیا قبول می کنید؟ این بار هم عده‌ای پذیرفتند و "بلی" گفتند. اما عده‌ای دیگر سکوت کردند و پاسخ خدا را ندادند!

در سومیت مرحله خداوند اهل بیت پیامبر را به عنوان ولی نعمت و حجت هایش بر همگان معرفی کرد و بر اطاعت و نصرت آنها از بنی آدم عهد و پیمان خواست. از همگان سوال فرمود: آیا به ولایت و سرپرستی ایشان بر خود اقرار می کنید؟

این بار تنها اقلیتی محدود امر خدا را پذیرفتند و "بلی" گفتند. و اکثریت در پاسخ خدا سکوت کردند و پاسخ ندادند!

پس از این معرفی و گرفتن عهد و میثاق در مشعر الحرام، خداوند همه ما را به صلب آدم بازگرداند. و خطاب به آدم ‌فرمود: اینک توبه‌ات را پذیرفتم و با تو و نسل و ذریه ات عهدم را تجدید کردم.

نکته مهم: به شدت از ساعات کوتاه وقوف در مشعر استفاده کنیم و در آن بیایان شلوغ بی توجه به شلوغی و همهمه دیگران، با خدای قدیر تجدید میثاق نماییم و طلب کنیم تا جزو مومنین به خدا و پایبندان به عهد و میثاق الهی باشیم.[3]

  

منا، سرزمین آرزوها

پس از ماجرای شگفت انگیز مشعر و گرفتن عهد و میثاق الهی از همه فرزندان آدم، خداوند به حضرت آدم امر کرد تا به سرزمین منا رود. چرا که آدم در منی می‌توانست به آرزویش که مغفرت خدا با توسل به اهل بیت بود برسد.

با ورود آدم به منی دوباره سر و کله شیطان پیدا شد. چرا که شیطان به عزت خداوند سوگند خورده است تا همه آدمیان را اغوا کند و جهنمی سازد. شیطان در منا سه مرتبه سراغ آدم آمد تا او را وسوسه ‌کند. شروع به اغوای آدم کرد و گفت: چرا و چگونه ولایت و سرپرستی فرزندانت - اهل بیت- را بر خود قبول کردی؟! مگر تو از آنها کمتری؟! مگر تو پدر آنها نیستی؟!

    

آدم و رجم شیطان در جمرات          

این بار آدم عهدی را که با خداوند بسته بود به یاد داشت، لذا هفت سنگ برداشت و به سوی شیطان پرتاب کرد. پس فلسفه سنگ زدن به جمرات سه گانه در سرزمین منا، تاسی ما به پدرمان حضرت آدم برای مقابله با وسوسه شیطان است. این سنت جزو اعمال حج قرار گرفت تا ما نیز با تاسی به پدرمان آدم در مقابل وسوسه ها ی شیطان و هواهای نفسانی، بدانیم که باید در تقابل با شیطان درون و برون قرار گیریم و با تمسک به آل الله او را از خود برانیم.

در درس آینده به بررسی جایگاه حجرالاسود در موضوع عهد و پیمانمان با خدا در عالم ذر می‌پردازیم.

www.mohammadivu.org.MOHR

    

    

    

    

     

    

    

 


[1]سوره‌ی بقره، آیه‌ی 198.

[2]سوره‌ی روم، آیه‌ی 30.

[3]بحارالانوار ، ج 99، ص 30.

 

به ما بپیوندید: 

instagram twtr fbk telegram Aparat

  

 
امروز:امروز:1794
این هفته:این هفته:15958
در مجموع:در مجموع:9242129
Center
Pagerank